بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانکز سنگ گریه خیزد روز وداع یارانهر کو شراب فرقت روزی چشیده باشدداند که سخت باشد قطع امیدوارانبا ساربان بگویید احوال آب چشممتا بر شتر نبندد محمل به روز بارانبگذاشتند ما را در دیده آب حسرتگریان چو در قیامت چشم گناهکارانای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمداز بس که دیر ماندی چون شام روزه دارانچندین که برشمردم از ماجرای عشقتاندوه دل نگفتم الا یک از هزارانسعدی به روزگاران مهری نشسته در دلبیرون نمیتوان کرد الا به روزگارانچندت کنم حکایت شرح این قدر کفایتباقی نمیتوان گفت الا به غمگسارانسعدیبرچسبها: سعدی , چون_ابر_در_بهاران , الا_به_غمگساران گفتم غم تو دارم...ما را در سایت گفتم غم تو دارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:43
چون است حال بستان ای باد نوبهاریکز بلبلان برآمد فریاد بیقراریای گنج نوشدارو با خستگان نگه کنمرهم به دست و ما را مجروح میگذارییا خلوتی برآور یا برقعی فرو هلور نه به شکل شیرین شور از جهان برآریهر ساعت از لطیفی رویت عرق برآردچون بر شکوفه آید باران نوبهاریعود است زیر دامن یا گل در آستینتیا مشک در گریبان بنمای تا چه داریگل نسبتی ندارد با روی دلفریبتتو در میان گلها چون گل میان خاریوقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرواین میکِشد به زورم وآن میکُشد به زاریور قید میگشایی وحشی نمیگریزددر بند خوبرویان خوشتر که رستگاریزاول وفا نمودی چندان که دل ربودیچون مهر سخت کردم سست آمدی به یاریعمری دگر بباید بعد از فراق ما راکاین عمر صرف کردیم اندر امیدواریترسم نماز صوفی با صحبت خیالتباطل بود که صورت بر قبله مینگاریهر درد را که بینی درمان و چارهای هستدرمان درد سعدی با دوست سازگاریسعدیبرچسبها: عمری_دگر_بباید_بعد_از_وفات_ما_را , سعدی , گل_نسبتی_ندارد_با_روی_دلفریبت , مرهم_به_دست_مارا_مجروح_میگذاری گفتم غم تو دارم...ما را در سایت گفتم غم تو دارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:43